هفته گذشته دوست عزیزی در میان حرف هایی که اغلب شبیه درددلهای ما با هم است کتابی را معرفی کرد که مدت ها بود میخواستم بخوانم ولی فراموش میکردم
...
وخوشبختانه توانستم از او قرض بگیرم و بخوانم.
کتاب، یک تک گویی صد و سی صفحه ای از زبان شخصیت بی کلام زن در کتابی دیگر است که به قول عباس معروفی(نویسنده کتاب) اکنون به حرف آمده و خواب زده و گسیخته میگوید و میگوید ....
فارغ از اینکه بهانه نویسنده از طرح این ما جرا و ساختن اثرش چه بوده، گاهی چنین به نظر می اید که واژه ها و جمله ها از زمان و مکان و قالب اثربیرون میزند؛
مانند گوش دادن به صدای یک سمفونی که به فراخور سازی که میپسندی یا با آن آشنایی بیشتری داری نوای نواخته شده با آن ساز برایت شاخص تر از سایر سازها میشود و اگر بخواهی میتوانی گوشت را به آوای آن ساز بسپاری .... که شاید ساز ناکوک یک زن باشد در کنسرت مردان و شاید هم واگویه های گفتگو های خودمانی خودمان وقتی که از درد هایمان میگوییم و نمیگوییم. "....همه ی درد این بود که یا میخواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند، و یا تلاش میکردند لباس را بر تن آدم جر بدهند ، و ما یاد گرفتیم که بگریزیم. اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟ کجا باید می ایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شده ی دست درندگان بی اخلاق؟ ....
اگر این جمله ها در یک کتاب با مضمون حقوقی بود شایدخواندنش حسی در آدم بر نمی انگیخت که وقتی از زبان راوی بیطرفی در لابلای حکایتی جدا از این مقولات میخوانی.
و شاید هم آشنا باشیم با خیلی حس ها
میخواستم گریه کنم و میخواستم بگویم خاک بر سرتان، برای همین است که ما به این وضع افتاده یم ، غرور ملی ندارید ، عرق گروهی ندارید ، به جای کار از صبح تا شب ور میزنید... اگر راست میگویید چرا یک جایی ندارید که از حقوقتان دفاع کند، چرا چهار نفرتان نمیتوانید کنار هم بنشینید ؟ چرا هر کس میرسد راحت روی مغزتان راه میرود، خاک بر سرتان....."
و خلاصه اینکه برای آنانکه تجربه ی خواندن سبک های نگارش متفاوت را دوست دارند دلنشین خواهد بود همراه شدن با پیچ و خم ها و گنگی معنا دار و خواب گونه ی این قلم .
نام کتاب : پیکر فرهاد
نوشته : عباس معروفی
انتشارات ققنوس ۱۳۸۱ (چاپ دوم ۱۳۸۴)
این اثر برنده جایزه سال ۲۰۰۲ بنیاد ادبی آرنولد تسوایگ شده است
سارا افتخارزاده
0 comments:
Post a Comment